+ - x
 » از همین شاعر
1 بانگ آشنایی
2 بز همسایه ی ما
3 باده ی عرفان
4 فردای دیروزین
5 شهپر خاکستر
6 مادر
7 ترا با خویش میبینم
8 کویر
9 نیایش
10 اندرز

 » بیشتر بخوانید...
 آمد سرمست سحر دلبرم
 ساقیا آمدن عید مبارک بادت
 دل و جان را طربگاه و مقام او
 آفتابی برآمد از اسرار
 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
 رو قرار از دل مستان بستان
 شاها بکش قطار که شهوار می کشی
 شدم به سوی چه آب همچو سقایی
 من لاله ی آزادم
 ای همه منزل شده از تو ره بی رهه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زتبسم نهانت سخن عاشقانه خیزد

مگر از زبان شوخت همه دم بهانه خیزد

زخموشی نگاهت كه خروش خفته دارد

المی قصیده زا و غزل زمانه خیزد

ز اشاره های پنهان تو رمز عشقبازی

و زچهر تابناكت ز حیا نشانه خیزد

تن سرد هر سرودم نفس از تو باز گیرد

چو زگرمی كلامت نفس ترانه خیزد

زدو لعل میگسارت، كه نیاز بوسه دارد

همه سرزندكه( آری) مگرازخطا ( نه) خیزد

زتراش مرمرین پیكر تو كه شاهكاریست

هنر خدا درخشد، دم شاعرانه خیزد

تو بیا كه بادة وصل به جام شوق جوشد

به دعای خامش ما كه زدل شبانه خیزد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *