+ - x
 » از همین شاعر
1 نور امید
2 رنگه هویت خود باخته اند
3 رقص آتش
4 گلدان
5 تبعیدگاه
6 شهپر خاکستر
7 باریکه راه سرنوشت
8 اندرز
9 دمی با حافظ
10 بهار

 » بیشتر بخوانید...
 خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
 بوسه بده خویش را ای صنم سیمتن
 از دور بدیده شمس دین را
 عیسی چو تویی جانا ای دولت ترسایی
 سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
 ای تو پناه همه روز محن
 کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم
 باز چون گل سوی گلشن می روی
 کشم گر آه سوزان از دل چاک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سرود هستی طرب فزاید ز رنگ وبوی وصفای وحدت

بهار امکان شگوفه آرد زفیض آب و هوای وحدت

عروج بنیان همگنانی زسیل آفات دهردور است

که سیل پر آفت تفاوت فنا نماید بنای وحدت

ضمیر گردون ز طرح دیگر نشانه گیرد اثر پذیرد

از آستینها اگر براید ز صدق دست دعای وحدت

چو قد فرازد نهال آمال و ره گشاید به زهره آخر

ز اوج بیحاصلی نشیند به سجده غلتد به پای وحدت

شکوه دلق یگانگیها به چرخ دون جاودانه ماند

که دربغل چاک ننگ خجلت نگیرد هرگز قبای وحدت

صفیر برق عدم نلغزد به گوش جان اتحاد ما را

که بال مرغ اجل ندارد توان سیرفضای وحدت

غبار اوهام نامرادی به بام دلها کشیده بستر

تنک نگاهی برین شبستان به پرده دارد فنای وحدت

زسودۀ چشم ترحذر کن ز یمن مسند کمی گذر کن

ز)ما( و)من( ها بروسفرکن به زیر بال همای وحدت

هزار رمزعیان نهان خفته در کتاب تفرق ما

به درسگاه زمانه ناید نهان عیانی سوای وحدت

طلیعۀ بانگ آشنایی ز روزن سینه گر فرازد

زخلعت قدس استجابت کند به دوشش خدای وحدت

به انتهای خط همین بزم این سخن بس خجسته باشد

بریده بادا هرآن زبانی کزو نخیزد صدای وحدت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *