+ - x
 » از همین شاعر
1 ستاره (ادبیات کودک)
2 کویر
3 آرزو
4 آزادی
5 تصویر آرزوها
6 امید محال
7 ترا در خویش می بینم
8 فردای دیروزین
9 آیت غرور
10 نیایش

 » بیشتر بخوانید...
 چه خوش گفت اشتری با کره خویش
 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
 ای وصل تو آب زندگانی
 بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
 شهر پر شد لولیان عقل دزد
 با هر کی تو درسازی می دانک نیاسایی
 تاریخ تلخ
 بر آنم کز دل و دیده شوم بیزار یک باره
 اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
 معنی طاهاست صورت بای بسم الله را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سوز عاشق می نخیزد از خروش بلهوس
نیست نسبت اوج عنقا را به پرواز مگس

پیش شیخ ومحتسب نتوان سخن گفتن ز دیر
پیله ور خندد گرش بخشش کنی برگ عدس

فتنه آغازی ز دونان کسب خلقت میکند
شعله اول سرکشد از اجتماع خار و خس

ساز ما در تنگنای دهر حصر ماتم است
از چکاوک نغمه کی خیزد چو افتد در قفس

میکشد حفظ رموز عشق دل را سوی یار
لنگ پابوس زمین گردد چو بشکستش چگس

زخمه ناخن میشگافد در خطرگاه شتاب
لغزش اندیشه سهل آید در اقلیم هوس

غافلان تد بیر رویایی نسازد کارها
کاروان تاراج دزدان گشت و خوابیده عسس

دست دل گیرید و سوی هودج معنی کشید
هر زمان از عالم لاهوت آید این جرس

چون که دل آیینه دار مجمر عرفان شود
خامة ما از صریر خویش میگیرد نفس

اتحاد انشای مضمون سعادت میکند
و اعتصم را شاهد این نکته پایان است و بس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *