+ - x
 » از همین شاعر
1 تعریف شعر
2 نور امید
3 بهار
4 پندار
5 پس از سکوت بلند
6 پیام سبز
7 خشم
8 تبعیدگاه
9 فردای دیروزین
10 ترا با خویش میبینم

 » بیشتر بخوانید...
 چند گهی فاتحه خوانت کنم
 نوروز
 بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین
 جیغ هایت بنفس می پیچد گوش هایم درازتر شده اند
 فصل وصل
 خیال من یقین من
 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
 مردی
 اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
 مسلمان را همین عرفان و ادراک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای آیت غرور ترا این شتاب چیست

نازت بنازم این همه قهر و عتاب چیست

گر خون عاشقان تو به ساغر نکرده یی

این جمله رند و زاهد ومست وخراب چیست

گر قصد صید دل به دلت نیست ماه من

مژگان واژگون تو همچون قلاب چیست

آگه شدم که دوش به میخانه رفته یی

صهبای غم منم ز تو شوق شراب چیست

گر آرزوی سوختن ما نکرده یی

در دفتر نگاه تو برق شهاب چیست

گر همچو نخل بیثمری قد علم کنیم

پس ارمغان خوشۀ بذر شباب چیست

گفتی تو یک زمان که بیایم ولی بگو

بر دشت دیدگان تو نقش سراب چیست

باور ترا که نیست به سیل سرشک من

بنگر به رود دیده که لعل مذاب چیست

اکنون به ساحل غمت آواره میشوم

باشد تو پی بری که خطا و صواب چیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *