+ - x
 » از همین شاعر
1 اندرز
2 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
3 رقص آتش
4 بانگ آشنایی
5 تعریف شعر
6 پیام سبز
7 بوزینه و انسان
8 پاییز
9 رباعیات
10 کیستم من

 » بیشتر بخوانید...
 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
 تا بوی گل به رنگ ندوزد لباس ما
 من و یک گوشه تنهایی
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 هین خیره خیره می نگر اندر رخ صفراییم
 مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
 اگر حیرت به این رنگست دست و تیغ قاتل را
 بازم صنما چه می فریبی تو
 زهی می کاندر آن دستست هیهات
 صلا جان های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

رود هستی هرکجا در پیچ و تاب دیگریست
هر زمان در زندگانی انقلاب دیگریست

کاروان عمر هردم میرود سوی فنا
لحظه ها چون موجها هریک حباب دیگریست

رقص آتش در حریم عشق برپا میشود
نبض گمراه هوس در اضطراب دیگریست

موج دریای خیالم نیست نیرنگ سکوت
ساحل اندیشة او را حجاب دیگریست

نوبهار آرزو در دام آشوب خزان
سخت پیچید و کنون اندر شتاب دیگریست

کلبة گردون به من هرچند تاریک است لیک
نور دل از فیض عشق آفتاب دیگریست

ناله در ساز محبت کرد ایجاد جنون
ناز او نازم که هر نازش کتاب دیگریست

بزم آغوش حیاتم هست تاریک ای دریغ
ماه من هردم نهان زیر سحاب دیگریست

اوج غوغایم به شهر آوازة مستی نمود
اشک ماخون گشت و او پا دررکاب دیگریست

قبلة آمال شد آواره در دشت جنون
این تبسم بهر اندوهش نقاب دیگریست


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

قاسم درویش:

بسيا عالي




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *