+ - x
 » از همین شاعر
1 نور امید
2 ستاره (ادبیات کودک)
3 باده ی عرفان
4 شهپر خاکستر
5 تحفه ی عید
6 ترا با خویش میبینم
7 نیایش
8 آیت غرور
9 ترا در خویش می بینم
10 پس از سکوت بلند

 » بیشتر بخوانید...
 امشب، هرشب
 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
 طبع چیزی نو به نو خواهد همی
 یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
 هرچند گرانی بود اسباب جهان را
 امروز بت خندان می بخش کند خنده
 بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
 نمی گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
 برگذری درنگری جز دل خوبان نبری

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

رود هستی هرکجا در پیچ و تاب دیگریست
هر زمان در زندگانی انقلاب دیگریست

کاروان عمر هردم میرود سوی فنا
لحظه ها چون موجها هریک حباب دیگریست

رقص آتش در حریم عشق برپا میشود
نبض گمراه هوس در اضطراب دیگریست

موج دریای خیالم نیست نیرنگ سکوت
ساحل اندیشة او را حجاب دیگریست

نوبهار آرزو در دام آشوب خزان
سخت پیچید و کنون اندر شتاب دیگریست

کلبة گردون به من هرچند تاریک است لیک
نور دل از فیض عشق آفتاب دیگریست

ناله در ساز محبت کرد ایجاد جنون
ناز او نازم که هر نازش کتاب دیگریست

بزم آغوش حیاتم هست تاریک ای دریغ
ماه من هردم نهان زیر سحاب دیگریست

اوج غوغایم به شهر آوازة مستی نمود
اشک ماخون گشت و او پا دررکاب دیگریست

قبلة آمال شد آواره در دشت جنون
این تبسم بهر اندوهش نقاب دیگریست


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

قاسم درویش:

بسيا عالي




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *