+ - x
 » از همین شاعر
1 تبعیدگاه
2 بهار
3 کویر
4 خمخانه ی عشرت
5 توسن سرشت
6 سکوت قرن
7 امید محال
8 بز همسایه ی ما
9 رباعیات
10 بوزینه و انسان

 » بیشتر بخوانید...
 هم پای خورشید پاییز
 ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها
 من مرگ غفلتم
 شعری که زندگیست
 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود
 هزار جان مقدس فدای سلطانی
 عاشقی و بیوفایی کار ماست
 خیره چرا گشته ای خواجه مگر عاشقی

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

رود هستی هرکجا در پیچ و تاب دیگریست
هر زمان در زندگانی انقلاب دیگریست

کاروان عمر هردم میرود سوی فنا
لحظه ها چون موجها هریک حباب دیگریست

رقص آتش در حریم عشق برپا میشود
نبض گمراه هوس در اضطراب دیگریست

موج دریای خیالم نیست نیرنگ سکوت
ساحل اندیشة او را حجاب دیگریست

نوبهار آرزو در دام آشوب خزان
سخت پیچید و کنون اندر شتاب دیگریست

کلبة گردون به من هرچند تاریک است لیک
نور دل از فیض عشق آفتاب دیگریست

ناله در ساز محبت کرد ایجاد جنون
ناز او نازم که هر نازش کتاب دیگریست

بزم آغوش حیاتم هست تاریک ای دریغ
ماه من هردم نهان زیر سحاب دیگریست

اوج غوغایم به شهر آوازة مستی نمود
اشک ماخون گشت و او پا دررکاب دیگریست

قبلة آمال شد آواره در دشت جنون
این تبسم بهر اندوهش نقاب دیگریست


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

قاسم درویش:

بسيا عالي




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *