+ - x
 » از همین شاعر
1 شهر خوابیده
2 نخل امید
3 باریکه راه سرنوشت
4 اندرز
5 بوزینه و انسان
6 سکوت قرن
7 تبعیدگاه
8 گلدان
9 پس از سکوت بلند
10 نور امید

 » بیشتر بخوانید...
 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
 دیدم رخ خوب گلشنی را
 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
 ای یار شگرف در همه کار
 کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
 دوبیتی های هزارگی بخش چهارم
 ز خاک من اگر گندم برآید
 ندارد پای عشق او دل بی دست و بی پایم
 از دل رفته نشان می آید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز غوغا و تلاطم نغمة دیگر گرفت
شمع آتشخانة دل شعلة دیگر گرفت

مرغ شبگرد تفکر زاشیان مبهمش
با چگور نغز دل آهنگی از دلبرگرفت

تا تجلی کرد محراب دو ابروی تو دوش
شیخ تسبیحی خرید وگوشة منبر گرفت

پردة ناموس دل از کلفت اسباب رست
تا ترا از جمله اسباب جهان بهتر گرفت

مزرع امکان ندارد جز سواد رنگ و بو
ای خوشا آن کو که مینای می از کوثرگرفت

آرزو گم گشت در گرداب سیلاب سرشک
تا که بازی طفل دل با شعله و اخگرگرفت

گرچه آشوب تخیل درد نوشم کرد و مست
عاقبت تمکین خجلت راچه خوش دربرگرفت

وقت وصل یار یارای سخن گفتن نبود
چون پدید آمد هوس دل ناله را از سرگرفت

دل نشد آواره هرگز از رموز کار عشق
اضطراب و یأس کی دامان پیغمبرگرفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *