+ - x
 » از همین شاعر
1 ای زادگاه من
2 بانگ آشنایی
3 رباعیات
4 سکوت قرن
5 بهار
6 نیایش
7 ترا در خویش می بینم
8 آشوب تخیل
9 ترا با خویش میبینم
10 شهپر خاکستر

 » بیشتر بخوانید...
 فریفت یار شکربار من مرا به طریق
 تنها بگرییم
 چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
 دیگر نماند هیچ
 مهتاب به نور دامن شب بشکافت
 بوقلمون چند از انکار تو
 بیا کامروز بیرون از جهانم
 وطن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ششجهت نقش ترا میبینم

فطرتم را نگة تو استاد

کاروان خرد و اندیشه

داده ام در رة عشقت برباد

ریشه های کهن نخل امید

میکشند از ستم تو فریاد

یا برانم زخویش یاکه بخوان

ورنه اندیشه کی شود آزاد

هر زمان آرزوست آواره

درخم کوچه های عشق آباد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *