+ - x
 » از همین شاعر
1 آزادی
2 نرگس دلدار
3 اندرز
4 مادر
5 فردای دیروزین
6 بانگ آشنایی
7 سکوت قرن
8 ای زادگاه من
9 رنگه هویت خود باخته اند
10 پیام سبز

 » بیشتر بخوانید...
 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
 ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
 کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
 تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
 کچری قروت
 تقلا در تهی
 ای آفتاب سرکشان با کهکشان آمیختی
 چو مينا سر به پای خود به هر کس احترام ما
 گر شمس و قمر خواهی نک شمس و قمر باری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من از فراق نکهت صهبای دست یار
روی سفر به جانب عقبی نهاده ام

از قلقل صراحی و مینا بریده ام
بر دل نشان اشک زلیخا نهاده ام

من از شرار شعلة خاموش اضطراب
زیر و بم خروش به بالا نهاده ام

ازنوبهار وغنچه وگل چونکه نیست سود
سرمایه را به بنیة غمها نهاده ام

من درمیان نوحه سرایان این چمن
بردل هوای همت عنقا نهاده ام

من بر فراز درة موهوم آرزو
در پای دل صد آبله برجا نهاده ام

در پیچ و تاب وادی گلرنگ التماس
تسخیر دل به ناوک لیلا نهاده ام

چون آرزوی راهگشایان انتظار
مشاطة امید به سودا نهاده ام

از توسن سرشت چو نبود رة فرار
زینرو به دیر و صومعه هم پا نهاده ام

اندر دل سیاه شب و دامن سحر
آهنگ سوی عالم بالا نهاده ام

چون اختران رود دل انگیز کهکشان
سر درمیان سینة دریا نهاده ام

دلگرمی جنون نشد آواره از کنار
ناچار سر به دامن صحرا نهاده ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *