+ - x
 » از همین شاعر
1 طفل یتیم
2 امید محال
3 اندر ستایش خدا
4 نخل امید
5 خروش خفته
6 بوزینه و انسان
7 مادر
8 ای زادگاه من
9 کیستم من
10 کویر

 » بیشتر بخوانید...
 بیا ای زیرک و بر گول می خند
 کی باشد من با تو باده به گرو خورده
 هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد او
 سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا
 چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا
 راح بفیها و الروح فیها
 عبادت
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد
 گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را
 و رود خانه ی افتاده بین هر دوی ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عجب شبیست چه خوش ماهتاب میبینم
به سوی کوه به صد اضطراب میبینم

به آسمان نگرم ابرهای پاک و نفیس
بدین زمین همگان را شباب میبینم

به شاخسار درختان سرکشیدة باغ
نوای بلبل و شور عقاب میبینم

ستارة سحری کاش بخت بنده بدی
که بخت خویش به چشمم سراب میبینم

ز هجر و دوری جانان بسی ستم دیدم
که تا کنون ز فسونش عذاب میبینم

مگر تو ای دل غافل مرو به جادة عشق
که ناتوانی تو من به خواب میبینم

غیور باش و صبور و دلیر و باهمت
وگرنه کار تو همچون شراب میبینم

بنوش بادة عرفان و ترک سوداکن
که فتح و نصرت تو با شتاب میبینم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *