+ - x
 » از همین شاعر
1 تبعیدگاه
2 اندرز
3 پس از سکوت بلند
4 اندر ستایش خدا
5 سکوت قرن
6 نور امید
7 بز همسایه ی ما
8 گلدان
9 نرگس دلدار
10 وداع

 » بیشتر بخوانید...
 داغ عشقم ، نیست الفت با تن آسانی مرا
 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
 ای آسمان که بر سر ما چرخ می زنی
 مهمان
 ای که جان ها خاک پایت صورت اندیش آمدی
 عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن
 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
 اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
 بهشتی بهر پاکان حرم هست
 در گذر آمد خیالش گفت جان این است او

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو ای رویای فرداها و خورشید تمناها!

تو ای عطر دل انگیز شقایقهای صحرایی!

و ای آهنگ روح افزای دریاها!

نمیدانم . . .

نمیدانم چرا دیشب

یک و یکباره با من مهربان گشتی؟

و چون مهتاب فروردین

صفای چهره ات را نوربخش شام من کردی

چو شاخ نسترن پرگل

چو اوج کهکشان زیبا

شدی تو کاروانسالار بزم مهر و درب کلبه ام را

نیک بگشودی

سکوتم را به یک لبخند بشکستی

و چشمانت که راز هردو عالم در نهان دارد

بسی مبهوت و درمانده به من گفتند: کای غافل!

چرا بنشسته یی! برخیز اینک آن نگار آمد

ترا تاب و شکیب و قوت و صبر و قرار آمد

ولی من تا زجا جستم

خرامیدی در آغوشم

مگر آندم مرا باور نمی آمد

طلوع آفتاب آرزو و ماهتاب حسن یکجا درسکوت شب

◘ ◘ ◘

سپس از ساغر لبها و صهبای دو چشمانت

و از آن پیکر مهپارة زیبای لرزانت

مرا سرمست گرداندی

که این سرمستیم تا عالم لاهوت ره پویید

گهی گفتیم و خندیدیم و گه از شوق رقصیدیم

و گه از بیوفاییها زمن پوزش طلب کردی

گهی هم از گل و بلبل گهی از ساغر پرمل

سخنها در میان آمد

سپس با ناز پرسیدی

چه باشد بهترین یک هدیة معشوقه عاشق را؟

نگاه ما به هم آمیخت

وانگه اینچنین گفتم

که، ( یک بوسه ) . . .

◘ ◘ ◘

ولی ای کاش یزدان نافریدی بلبل و گل را

که این موجود غوغاگر

به یک چهچه مرا از خواب خوش بیدار گردانید

چو از جا جستم و دیدم

نه یی تو درکنارمن

سراسر آسمان دل ز ابر غم مکدر شد

◘ ◘ ◘

عزیزم! حال روز عید قربان است

بیا و تحفة عید مرا

از آنچه شب پرسیده بودی، لطف و اعطا کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *