+ - x
 » از همین شاعر
1 نیایش
2 وداع
3 طفل یتیم
4 تبعیدگاه
5 بهار
6 کویر
7 خمخانه ی عشرت
8 آزادی
9 توسن سرشت
10 سکوت قرن

 » بیشتر بخوانید...
 دنیای مردان
 بیست و دوم
 گویند بهشت و حور و کوثر باشد
 بیا زرتشت
 هر چند که بلبلان گزینند
 هله هُشدار که در شهر دو سه طرّارند
 تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر
 حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست
 ای خیالت در دل من هر سحور
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیمه شب پیکر عریان ترا

از پس پردة زیبای حریر

چه فریبا دیدم!

آسمان بود قشنگ

ابرها چون غم من

در دل مزرعة سبز سپهر

به تکاپو بودند

شهر خوابیده درآغوش سکوت

کوچه ها خالی از آشوب و خروش

ناگهان پنجره را بگشودی

بیخبر از عطش دیدة من

لیک چون پنجره را بگشودی

غرق در رود دو چشمم گشتی

و شدی سخت خموش

ماه در باغچة سبز فلک

زین سکوت من و تو

کرد لبخند آغاز

ابرها رقصیدند

و کواکب به هم آمیخته گفتند ببین

جلوة عالم دریایی را

و تو آهسته تبسم کردی

من ز اندیشه و رویای دل انگیز هوس

پرگشودم به تمنای وصال

جانب شهر خیال

◘ ◘ ◘

کاش میدانستم

که تو امید محال

میگشایی به هوای دگری پنجره را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *