+ - x
 » از همین شاعر
1 تعریف شعر
2 آیت غرور
3 وداع
4 سکوت قرن
5 فردای دیروزین
6 خروش خفته
7 رقص آتش
8 شهر خوابیده
9 پاییز
10 دمی با حافظ

 » بیشتر بخوانید...
 گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
 تمام اوست که فانی شدست آثارش
 پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
 چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
 گل سرخ و گل زرد
 ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری
 یکی مطرب همی خواهم در این دم
 ز جان سوخته ام خلق را حذار کنید
 چند گریزی ز ما چند روی جا به جا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیمه شب پیکر عریان ترا

از پس پردة زیبای حریر

چه فریبا دیدم!

آسمان بود قشنگ

ابرها چون غم من

در دل مزرعة سبز سپهر

به تکاپو بودند

شهر خوابیده درآغوش سکوت

کوچه ها خالی از آشوب و خروش

ناگهان پنجره را بگشودی

بیخبر از عطش دیدة من

لیک چون پنجره را بگشودی

غرق در رود دو چشمم گشتی

و شدی سخت خموش

ماه در باغچة سبز فلک

زین سکوت من و تو

کرد لبخند آغاز

ابرها رقصیدند

و کواکب به هم آمیخته گفتند ببین

جلوة عالم دریایی را

و تو آهسته تبسم کردی

من ز اندیشه و رویای دل انگیز هوس

پرگشودم به تمنای وصال

جانب شهر خیال

◘ ◘ ◘

کاش میدانستم

که تو امید محال

میگشایی به هوای دگری پنجره را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *