+ - x
 » از همین شاعر
1 تحفه ی عید
2 کویر
3 ترا در خویش می بینم
4 شهر خوابیده
5 پاییز
6 تعریف شعر
7 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
8 پندار
9 ای زادگاه من
10 نیایش

 » بیشتر بخوانید...
 شعر ناتمام
 روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست
 ای نهاده بر سر زانو تو سر
 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
 فلتر شکن
 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
 عاقبت از عاشقان بگریختی
 توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲


میان هالهء اندوه در جزیرهء شب
سخن به حافظ شیراز بردم و گفتم
ایا تگاور پهنای بیشه های بلوغ
ایا سرود تو آذین سخره های ستیغ
بگو چه گونه رهیدی
چه سان گذر کردی؟
زلای بستر مرداب های گنگ زمان
زتنگنای تب آلود معبر تاریخ
که از تو در رگ شب
خون جست و جو جاریست
مگر شکوه تو یلدای مرگ شیطان بود
ویا شگفتن اوج تو آسمان می خواست؟

کنون که بال طلوعت سپیده افشانده
فراز بارهء تندیس خواب های کبود
بگو که هیچ تو دیدی
که شب صحیفهء خونین خشم جنگل را
به سقف نیلی تکرار باد آویزد؟

بگو تو هیچ شنیدی
که از سکوت بلندای سرد دشتستان
صدای رستن یک ساقهء غرور رسد؟

بگو که بیشهء خشکیده از لجاجب ابر
دوباره بر ره باران شکوفه خواهد ریخت؟

تبسمی به لبش خط کشید و پاسخ داد
» رسیده مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند «

اسلام آباد ۱۲ میزان ۱۳۷۳


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *