+ - x
 » از همین شاعر
1 شهپر خاکستر
2 دمی با حافظ
3 ترا با خویش میبینم
4 آرزو
5 نیایش
6 هودج معنی
7 خشم
8 امید محال
9 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
10 رقص آتش

 » بیشتر بخوانید...
 ای یار شگرف در همه کار
 آن را که به صحرای علل تاخته اند
 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
 کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
 شاعران راست می گویند
 سرنوشت
 تبار من
 ز آب تشنه گرفته ست خشم می بینی
 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وه چه رنگین شب و روزی

كه عبث رفت و گذشت

روزگاری كه چو تیری از شست

جست

و دگرباره ره رفته نیامد هرگز

روزگاری كه طبیعت همه رنگینی بود
رنگها معنی داشت
رنگها . . .

رمز گویای خموشیها بود
سرخ در دفتر عشق :

آیت شوكت ژرفای محبتها بود

زرد : دیباچه ی پدرود كدورت، نفرت
سبز : - چو نشان شب مستی به زنخدان نگار
بود سمبول سعادت، شادی

ارغوانی، اما : بازتابی زصمیمیتها

وز گریبان سپید :

پرتو مهر چو صبحی صادق میتابید



◘ ◘ ◘

و دریغا اینك . . .

سالها هست كه در كشور من
رنگها هویت خود باخته اند

رنگها نام دگر میخواهند

سرخ در كشور من :

نقش خونیست بجا مانده روی جاده

زطفلی گمنام
زرد : آتش کینه ی بیگانه

كه هر دهكده را میسوزد

سبز : یادگاریست زجنگلهامان

صورتش آمده در برگ كتاب تاریخ
ارغوانی، اما :

دود برخاسته از سوخته ی گندمزار

وسپید :

رایت فتح به بام دشمن



◘ ◘ ◘



رنگها هویت خود باخته اند

رنگها نام دگر میخواهند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *