+ - x
 » از همین شاعر
1 آرزو
2 آیت غرور
3 بهار
4 باریکه راه سرنوشت
5 بانگ آشنایی
6 خشم
7 ترا در خویش می بینم
8 وداع
9 امید محال
10 نخل امید

 » بیشتر بخوانید...
 در مدح بزرگان زمانه
 به باغم لاله شانم، خون بروید
 ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
 فریاد سبزه ها
 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
 بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم
 ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی
 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
 آمد خیال آن رخ چون گلستان تو

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

سالها رفت و درمیكده بسته است هنوز
قدح و شیشه و پیمانه شكسته است هنوز

مطرب و شاهد و ساقی همه آواره شدند
مفتی و محتسب و شیخ فرشته است هنوز

شهرخوابیده هیاهوی سواران خاموش
بامدادی نه رسیده، نه گذشته است هنوز

نیست برمنبر و میناره سروش سحری
نعرة راهزنان بانگ خجسته است هنوز

شهریاران همه رفتند ازین سوگ سرای
دست و پا نیست كسی را كه نشسته است هنوز

پیچ در پیچ و خم اندر خم هركوچه نفاق
چهره ها درهم و دلها كه گسسته است هنوز

هركجا خرگة خاكستر و گوری گمنام
شعلة سركش دیروز نخفته است هنوز

سالها شد كه خدا نیز ازین شهرغریب
رفته، كوچیده، دگر باز نگشته است هنوز

مژدگانی كه دهد آمدن شوكت پار
قصه پرداز كهنسال نگفته است هنوز

هرچه دیوان سخن بود همه سوخت، ولی
بردر میكده این بیت نوشته است هنوز

بازخواهیم چه ها دید درین كهنه رواق
راز این پرده نهان بود و نهفته است هنوز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *