+ - x
 » از همین شاعر
1 پاییز
2 طفل یتیم
3 نخل امید
4 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
5 بانگ آشنایی
6 آزادی
7 بهار
8 تحفه ی عید
9 ترا با خویش میبینم
10 اندرز

 » بیشتر بخوانید...
 می روم آهسته آرام از کنار جاده سرد
 بر گور بوسه ها
 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
 سونامی فریاد
 صلاح کار کجا و من خراب کجا
 روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 گرگی بیرون می آید از غار
 ای مرده ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
 تنها بگرییم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارب كرمی كه رنج پیوسته شده
درهای امید بر رخم بسته شده
با یاد وطن درین دیار غربت
دل ریش و روان پریش و تن خسه شده
◘ ◘ ◘
از طاق فلك چو رعد و رگبار چكید
برغزنه و غور وبلخ و تخار چكید
آنگاه دو مصرع اشك از دفتر یأس
بربوسه گة بتان فرخار چكید

◘ ◘ ◘
افسوس كه درباغ سپیدار نماند
انگور به تاك و گل به گلزار نماند
تا رفت عروس نوبهاران به سفر
یك شاخة ارغوان به كهسار نماند

◘ ◘ ◘
عمری به سرم چه سخت و دشوار گذشت
با یاد وطن فكر وطندار گذشت
فریاد وطن وطن كه كردم همه جا
از ورسج و تالقان وفرخار گذشت

◘ ◘ ◘
از سنگ شكاف تا به سنگ آتش
سرها همه پرغرور و دلها بیغش
باشد سر توپخانه روی شَغَرك
پروازگة عقابهای سركش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *