+ - x
 » از همین شاعر
1 خروشان ترا تا می برد آب
2 پرتگاه
3 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت
4 تا آرزوی دیدن تو می شود غزل
5 عروس
6 در پیکر من سیخ و جگر می روید
7 کَلفَهشنگ
8 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم
9 خواهش
10 زپیراهن تنت را گر ربایم

 » بیشتر بخوانید...
 غیر عشقت راه بین جستیم نیست
 از آمدن و رفتن ما سودی کو
 گرمابه دهر جان فزا بود
 آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار
 اگر دانی زبان اختران را
 تو چنین نبودی تو چنین چرایی
 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی
 فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
عریانی رهیدن زن کرده روی دوش

احساس را چو پیرهن از تن کشیده اند
از چنگ منکران همه دامن کشیده اند

این راهیان آمده از راه عشوه ها
در سوز و ساز و ناز و نیاز و کرشمه ها

این عاصیان سرزده از پشت راز ها
این چاک دامنان تر و یخه باز ها

این دلبران که ظاهریان را برد ز ره
پنهان گران حق مرا می کنند تبه

پیکر نماییم چو کند محتسب خراب
بازو کشیده ها نشود عاصیان حساب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *