+ - x
 » از همین شاعر
1 دوتا نگاه
2 در مدح بزرگان زمانه
3 از اضغاث احلام یک ملاّ
4 دموکراسی
5 مرگ
6 تشناب سالاری
7 نقد مدرن
8 علمای عزیز
9 آقا و عقل
10 فلتر کن و فلتر کن

 » بیشتر بخوانید...
 کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم
 ماه کُشی
 چنان مست است از آن دم جان آدم
 همت پولاد
 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
 به دعوت هم کسی را کس نمی گوید بیا اینجا
 اگر زمین و فلک را پر از سلام کنیم
 این سنگ ملون که گهر می نامند
 ندانی تا نباشی محرم مرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


درپیش بیدردان اگر من کاکه تیغونی کنم
باید که با نیم جهان دعوای قانونی کنم

قانون اگر سُستی کند باید که من چُستی کنم
بیدردها را دَم به دَم تلقیح کم خونی کنم

من هم اگر تنبل شوم برعکس مطرب دشمنان
از بهر تشویق خودم انشای سمفونی کنم

تشویق اگر کارا نشد بنیان تهدید افگنم
فکساً خودم را خوار و بعداً هجو تلفونی کنم

افسوس رستم نیستم باید که اسکندر شوم
مَق مَق نگفته باقلم تاراج مقدونی کنم

تا عقل راجستر شود گُدبای گویم لاف را
گیتار خندان آورم آهنگ معجونی کنم

لیلای طنزم تا سرین خویش را جُنبانده ای
از لندن و پاریس و بُن تا روم مجنونی کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *