+ - x
 » از همین شاعر
1 علت مرگ و زندگی
2 دیدار در کوه قاف
3 عمر خبیث
4 هیچ و پیچ
5 مرگ
6 تلک
7 در میان کارتون ها
8 کله بی سوژه
9 غزل بی ناموس
10 سلام

 » بیشتر بخوانید...
 دیر آمده ای مرو شتابان
 ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
 امروز مستان را نگر در مست ما آویخته
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
 دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
 جوهر مردی
 افتادم افتادم در آبی افتادم
 چرا ز قافله یک کس نمی شود بیدار
 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
 شکر ایزد را که دیدم روی تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


درپیش بیدردان اگر من کاکه تیغونی کنم
باید که با نیم جهان دعوای قانونی کنم

قانون اگر سُستی کند باید که من چُستی کنم
بیدردها را دَم به دَم تلقیح کم خونی کنم

من هم اگر تنبل شوم برعکس مطرب دشمنان
از بهر تشویق خودم انشای سمفونی کنم

تشویق اگر کارا نشد بنیان تهدید افگنم
فکساً خودم را خوار و بعداً هجو تلفونی کنم

افسوس رستم نیستم باید که اسکندر شوم
مَق مَق نگفته باقلم تاراج مقدونی کنم

تا عقل راجستر شود گُدبای گویم لاف را
گیتار خندان آورم آهنگ معجونی کنم

لیلای طنزم تا سرین خویش را جُنبانده ای
از لندن و پاریس و بُن تا روم مجنونی کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *