+ - x
 » از همین شاعر
1 زن زدن
2 بازسازی
3 عمر خبیث
4 آن روز دور نیست
5 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
6 گلا به روی تو
7 چادری
8 هیچ و پیچ
9 اصلاً چرا؟
10 لگد

 » بیشتر بخوانید...
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 به شهبازان قربش آشيان بی آشيانی ها
 آتشی نو در وجود اندرزدیم
 حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
 چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
 تا کجا قصه کنم از دل رسوای خودم
 این اهل قبور خاک گشتند و غبار
 هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هک می شویم آخرش از صفحۀ خدا
وبلاگ عمر می رود آن سوی قصه ها

بیچاره چاره، یکسره آواره می شود
در می زند به مقصد سرگشته در هوا

قصدش که احتجاج کند یک کمی شدید
هاها! هلوهلو!چه چه؟پس پس، چرا چرا؟

پژواک و انعکاس صدا...دا... مگرچه بود؟
گم می شود، دوباره چرا، می شود رها

...ها...ها،چرا،رها،به کجا؟ این چنین دلیر
آخرنمی رسد مگر این ره به ناکجا؟

تا ناکجا،کجا؟ به چه سو؟ ای چرا،بلی؟!
شاید صدای آدم خاکی ست بی بها

رفتن کجا،چرا؟ عجبا از سکوت تلخ
این قتل نیست لایق یک قطره خونبها؟

یا چشم ِ چشم ها همه پنهان در ابرها
یا گوش ِ گوش ها به چرا نیست آشنا

گم می کند که گم شود، ای گم شدن بگو
فهمیده ای اشارۀ این اشتباه را؟

اما،چرا،دوباره چرا می شود،که باز
دریا شود ادامه دهد راۀ رفته را

دریا شود همیشه پر از حرف حرف حرف
جاری شود به سوی قدر جانب قضا

دنیا هکیدن است پر از نارسیدن است
هک می شویم ما و پس از لحظۀ شما

سپتمبر 2009، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *