+ - x
 » از همین شاعر
1 کی با ما؟
2 کله بی سوژه
3 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
4 ماجرای این و آن
5 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
6 از آدم تا بوزینه
7 ذهن کوچه گشت
8 کلاه های سفید و کله های سیاه
9 زبان درازی
10 شوق غزل جوشی

 » بیشتر بخوانید...
 امشب از چشم و مغز خواب گریخت
 من و دریچه ی من
 هر که آتش من دارد او خرقه ز من دارد
 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
 مرغ اندیشه که اندر همه دل ها بپری
 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
 شیردلا صد هزار شیردلی کرده ای
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 ترا من انتظارم
 اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هک می شویم آخرش از صفحۀ خدا
وبلاگ عمر می رود آن سوی قصه ها

بیچاره چاره، یکسره آواره می شود
در می زند به مقصد سرگشته در هوا

قصدش که احتجاج کند یک کمی شدید
هاها! هلوهلو!چه چه؟پس پس، چرا چرا؟

پژواک و انعکاس صدا...دا... مگرچه بود؟
گم می شود، دوباره چرا، می شود رها

...ها...ها،چرا،رها،به کجا؟ این چنین دلیر
آخرنمی رسد مگر این ره به ناکجا؟

تا ناکجا،کجا؟ به چه سو؟ ای چرا،بلی؟!
شاید صدای آدم خاکی ست بی بها

رفتن کجا،چرا؟ عجبا از سکوت تلخ
این قتل نیست لایق یک قطره خونبها؟

یا چشم ِ چشم ها همه پنهان در ابرها
یا گوش ِ گوش ها به چرا نیست آشنا

گم می کند که گم شود، ای گم شدن بگو
فهمیده ای اشارۀ این اشتباه را؟

اما،چرا،دوباره چرا می شود،که باز
دریا شود ادامه دهد راۀ رفته را

دریا شود همیشه پر از حرف حرف حرف
جاری شود به سوی قدر جانب قضا

دنیا هکیدن است پر از نارسیدن است
هک می شویم ما و پس از لحظۀ شما

سپتمبر 2009، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *