+ - x
 » از همین شاعر
1 مدت وزارت در کابینۀ کرزی
2 کله بی سوژه
3 شوق غزل جوشی
4 تلک
5 هیچ و پیچ
6 لگد
7 دیدار در کوه قاف
8 برداشت ما از سیاست
9 دالان عجیب
10 علاج چشم عمر

 » بیشتر بخوانید...
 به حیرت آینه پرداختند روی تو را
 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
 جمله یاران تو سنگند و توی مرجان چرا؟
 گر جان عاشق دم زند، آتش درین عالم زند
 نگه دارد برهمن کار خود را
 که شکیبد ز تو ای جان که جگرگوشه جانی
 مزن انگشت بر داغ دل من
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 غزل شکست ،زگلخانه ی ترانه ی من
 بمب خوشه ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


به جان ِاین جهان پیچ در پیچ
چه می پیچی و آنهم نیز در هیچ
جهان هیچ است و آن هم نیز در پیچ
که پیچش هیچ و هیچش هیچ در هیچ

*******

هرچند در این زمانه رستم بودی
زورآور و پهلوان و محکم بودی
یک نیمه سوال کوچک اما باقی ست
آدم هستی؟ ویا که آدم بودی؟!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *