+ - x
 » از همین شاعر
1 هیچ و پیچ
2 نقد مدرن
3 یکی که تازه مسلمان شد
4 کرامات دموکراتیک یک شیخ
5 آسیای نوبتی
6 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
7 معنای تجدد
8 تشناب سالاری
9 قند و قروت
10 تیک هی

 » بیشتر بخوانید...
 به استاد سرآهنگ
 آمدم باز تا چنان گردم
 باغ قالی
 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت
 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
 ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
 حق با پدر بود
 با روی تو کفر است به معنی نگریدن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


یک معلم بود درکابل زمین
کیمیا را کرده در زیرنگین

علم رازی بود درجیب چپش
تا ثریا رفته پژواک گپش

خوانده خوانده خوب تا ملا شده
درخیال خویش بی همتا شده

یک کمی اکسیر لاف انداخته
آهن بیچاره را زر ساخته

روزی اندرمکتب از تیزاب گفت
شرح آن با شأن وآب و تاب گفت

درمیان حرف پرسید ازیکی
که اگرفهمیده باشی اندکی

پس بگو تیزاب شوره چیست، ها
یک کمی جنبید آن غافل زجا

شش نظر برشش جهت افگند، دید
پاسخی نآمد زشش سویش پدید

گفت در نوک زبانم هست آن
لیک گفتن کی توانم بهرتان

گفت، تُف کن، زودتُف کن، ای جوان
چونکه تیزاب است، می سوزد زبان
****
کودک ما خوب ملا می شود
بیرق ابلیس بالا می شود

۲۰ جولای ۲۰۰۳، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *