+ - x
 » از همین شاعر
1 آسیای نوبتی
2 اصلاً چرا؟
3 طالبان
4 تیک هی
5 شوق غزل جوشی
6 مرگ
7 چلو
8 دعوای قانونی
9 سبک انتحاری
10 راپورهای واصله امپورت می شود

 » بیشتر بخوانید...
 ز من و تو شرری زاد در این دل ز چنان رو
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 امروز مرا چه شد چه دانم
 آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده
 هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین
 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
 من نیت آن کردم تا باشم سودایی
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 دو سروده تازه از شاپور احمدی
 جز آستان توام در جهان پناهی نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


یک معلم بود درکابل زمین
کیمیا را کرده در زیرنگین

علم رازی بود درجیب چپش
تا ثریا رفته پژواک گپش

خوانده خوانده خوب تا ملا شده
درخیال خویش بی همتا شده

یک کمی اکسیر لاف انداخته
آهن بیچاره را زر ساخته

روزی اندرمکتب از تیزاب گفت
شرح آن با شأن وآب و تاب گفت

درمیان حرف پرسید ازیکی
که اگرفهمیده باشی اندکی

پس بگو تیزاب شوره چیست، ها
یک کمی جنبید آن غافل زجا

شش نظر برشش جهت افگند، دید
پاسخی نآمد زشش سویش پدید

گفت در نوک زبانم هست آن
لیک گفتن کی توانم بهرتان

گفت، تُف کن، زودتُف کن، ای جوان
چونکه تیزاب است، می سوزد زبان
****
کودک ما خوب ملا می شود
بیرق ابلیس بالا می شود

۲۰ جولای ۲۰۰۳، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *