+ - x
 » از همین شاعر
1 دو حکمت از ملا محمد عمر
2 از کابل تا دوبی
3 خره شو
4 اگر این مکتب است و این ملا
5 زن زدن
6 کی با ما؟
7 فش فش دیگ بخار
8 سلام
9 راپورهای واصله امپورت می شود
10 آشپزخانه

 » بیشتر بخوانید...
 عشق جانان مرا ز جان ببرید
 پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند
 وقتی خوشست ما را لابد نبید باید
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 خنک جانی که او یاری پسندد
 دل بر ما شدست دلبر ما
 جرس قافله
 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
 بخش پنجم
 یکی درد و یکی درمان پسندد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
از دست روزگار که بهتر نمی شود
یکسو زمانه ظالم و یکسو حریف، تند
این نغمه تا کجا که مکرر نمی شود
بدبخت می رسد مثلا ً دَم به دَم ز غیب
خوشبخت کو؟ کجاست؟ که " آردر" نمی شود
از جنس عقل هر چه که بود و نبود، نیست
حالا خرید عقل به دالر نمی شود
آفت رسیده کار ز جادو گذشته است
کس بَند و واز ِ انترو منتر نمی شود
فرمای تا بلای عظیمی فرو شود
بهتر چو حال قوم بد اختر نمی شود
آمد صدای هاتف غیبی چنانکه خود
شرحش به صد رساله و دفتر نمی شود
گفتا، عظیم تر ز عمر، کو بلای بد؟
با او نشد، بدان که به دیگر نمی شود
یا با عمر گذاره نما یا که چاره کُن
یا پاسپورت داخلی ات پاره پاره کُن
یا چشم خود ببند و امید استخاره کُن
یا چشم های خویش پر از استعاره کُن
ملا عمر! فدای دو چشمت خدای را
با چشم روشنت به کنایت اشاره کُن
تا باشد اینکه وضع امارت دگر شود
یا ای امیر! بر خر خویشم سواره کُن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *