+ - x
 » از همین شاعر
1 خره شو
2 در مدح بزرگان زمانه
3 خرم آنروز
4 کی با ما؟
5 مادر سلام
6 نقد مدرن
7 دوتا نگاه
8 عمر خبیث
9 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
10 آن سوی خط

 » بیشتر بخوانید...
 دیر آمده ای مرو شتابان
 مار در محراب
 رنگه هویت خود باخته اند
 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
 برست جان و دلم از خودی و از هستی
 چرخی از شرابه های لجن
 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
 من آنم کز خیالاتش تراشنده وثن باشم
 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
 چرا ز قافله یک کس نمی شود بیدار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

علاج چشم عمر، گفت طالبی پشما
که یک ضعیفه بشاشد دو قطره در چشما
ز کاروان ضعایف به کار شد، چندا
اگر چه کوشش بسیار، شاش شد بندا
عجایب است که یک قطره هم سراب شدا
گرفت، کار ِ خودش پس خودش به دست ِ خودا
به سوی سقف به نیم نگه نظر کردا
که من نه مطرب و دیوثم و نه نامردا
ایا خدای تعالی، پلان تو چونا
بماندا نظر من چو بخت ِ مجنونا؟
نه از سپهر و نه از سقف آمدی بانگا
چو توپ رفته که آید به وقت ِ پینگ پانگا
یکی ز جمع ضعایف که قصه اش مُفتا
به استناد طبیبی بزرگ می گفتا
همان دو قطره که درمان چشمت از آنا
بباید آن به دهان تو کرد، حیوانا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *