+ - x
 » از همین شاعر
1 دیشب
2 چادری
3 راپورهای واصله امپورت می شود
4 عمر خبیث
5 فش فش دیگ بخار
6 عقلنامه
7 زن زدن
8 پلان ها و فلان ها
9 خره شو
10 از کابل تا دوبی

 » بیشتر بخوانید...
 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
 هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
 آنکه چون ابر خواند کف ترا
 پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه ای
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
 گفت مرا آن طبیب رو ترشی خورده ای
 اندرآمد شاه شیرینان ترش
 پشت دیوار
 ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می شدم در خم دالان پر از خم، خم خم
کآمد آواز دوسه فیر دمادم، دم دم

ترس بی پیر مرا زهره ترک کرد آناً
بند تنبان کردم فوراً محکم، کم کم

گفتم این چیست؟ کجایی است؟ چه هیبتناک است
یا نفیر آمده از لشکر رستم، تم تم

یا که از اردوی چنگیز سفیر غضب است
لندهوری که به ناز است و خم و چم، چم چم

یا که طالب بچه یی طبل خطر می کوبد
بیخ گوش دوسه تا خانم بیغم، غم غم

یا جنابیست که از جنت دنیا بیزار
می کفاند به دل خویش، خودش بم، بم بم

ممکن از دوزخیان قصد ترورت کرده
سایه ام گفت، دوچشمش پر شبنم، نم نم

گر به عقلت نزند زود شفا می یابی
از دَم حضرت عیسی بن مریم، یم یم
* * * *

بین دالان که به هر سو نظری افگندم
سایه ام بود و خودم، پیهم و باهم، هم هم

در دلم هرچه گذر کرد صدا می آید
از خم هر گذر روده و اِشکم، کم کم

بادِ گندیده بوَد در بدن هر بنده
رنجه کرده قدم از اِشکم آدم، دم دم

* * * *

این خیالات صدا دار زروشنفکر است
هرچه گفته ست و نوشته ست سراسر بکر است

۱۹ دسامبر ۲۰۰۴، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *