+ - x
 » از همین شاعر
1 آن سوی خط
2 دالان عجیب
3 در میان کارتون ها
4 یکی که تازه مسلمان شد
5 نرخ زن
6 علمای عزیز
7 آزادی اندیشه
8 حضرت بوش
9 غزل بی ناموس
10 برداشت ما از سیاست

 » بیشتر بخوانید...
 خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
 ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال
 چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
 می لعل مذابست و صراحی کان است
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفت که تعریف سیاست بگو
از دل آن راز گشا مو به مو

دادجوابش که در این ره مپیچ
چونکه سیاست نبود غیر هیچ

در عجب افتاد که خود مشکلش
بهر سیاست بود اندر دلش

چونکه دلش نیز پُر از هیچ بود
باد فقط، در خم و در پیچ بود

باد زد و گفت : همین است آن؟
لحظه به لحظه به کمین است آن؟

داد به ارواح سیاست چو باد
رفت سیاست دل و دردش نهاد

هامبورگ، ۲۰۰۱، کاکه تیغون


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *