+ - x
 » از همین شاعر
1 از اضغاث احلام یک ملاّ
2 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
3 عمر خبیث
4 کرامات دموکراتیک یک شیخ
5 سبک انتحاری
6 دموکراسی
7 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
8 کی با ما؟
9 آن سوی خط
10 زن زدن

 » بیشتر بخوانید...
 چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
 عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن
 نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
 کرده ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
 ز اول بامداد سرمستی
 آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند
 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
 پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
 سیگار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفت که تعریف سیاست بگو
از دل آن راز گشا مو به مو

دادجوابش که در این ره مپیچ
چونکه سیاست نبود غیر هیچ

در عجب افتاد که خود مشکلش
بهر سیاست بود اندر دلش

چونکه دلش نیز پُر از هیچ بود
باد فقط، در خم و در پیچ بود

باد زد و گفت : همین است آن؟
لحظه به لحظه به کمین است آن؟

داد به ارواح سیاست چو باد
رفت سیاست دل و دردش نهاد

هامبورگ، ۲۰۰۱، کاکه تیغون


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *