+ - x
 » از همین شاعر
1 اندر مذمت انواع آزادی
2 اصلاً چرا؟
3 کرامات دموکراتیک یک شیخ
4 آزادی اندیشه
5 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
6 شوق غزل جوشی
7 معنای تجدد
8 ماجرای این و آن
9 زن زدن
10 علمای عزیز

 » بیشتر بخوانید...
 ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
 پیش کش آن شاه شکرخانه را
 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
 ای نو بهار عاشقان داری خبر از یار ما؟
 سیمای در غبار
 روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
 آمد آن خواجه سیماترش
 فریاد خسته
 دو سروده تازه از شاپور احمدی
 حسن تعبیر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


ازمن همه زنگیدن،از تو نه جوابیدن
زنگیدم و زنگیدم با شوق ِ سلامیدن

از شوق ِ سلامیدن گنگیده شدم الکن
سَل سَل سَله لا سَل سَل، سرمست تو بشنیدن

سل سل سله لاسل سل، انبوۀ گل مُرسل
تندیس سلام خود از خنده تراشیدن

از بهر سلام آخر صدگونه غزل گویم
لک لک غزلک لک لک، جنبیدن و رقصیدن

وعلیک نمی آید یا آمده و شاید
در اوج غزالیدن مشغول غزل چیدن

یک صوتک ِ " توت توت توت"، در گوشَک و پس تر زان
گفتی که : "هلو! "گفتم " این بنده غلامیدن"

هَل هَل هَله لو لولو این چیست مرا برگو
گفتی که همان است این، سل سل سله لامیدن

" بسیار سفر باید تا پخته شود خامی "
تا غرب جنوبیدن، تا شرق شمالیدن

صوتم به فلک رفته تا گوش ملک رفته
در قول و قوافیدن سنجیدن و عقلیدن

این آن و همان این است، دنیا همه رنگین است
از خنده چه می خیزد، رخشیدن و تابیدن

من در طلب آنم تا آن به کمند آید
هین! آن به کمند آمد، از صوت سلامیدن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *