+ - x
 » از همین شاعر
1 دردنامه
2 ای آتش خموش شده در میان دود
3 از آنسوی هستی
4 دیار آخرین
5 خلوت شاعرانه ام هوس است
6 کوچ و غربت
7 بیخ سوزان
8 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
9 اسیر
10 ابر سیاه جامه

 » بیشتر بخوانید...
 کندو
 روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست
 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا
 چون زخمه رجا را بر تار می کشانی
 عزیزی و کریم و لطف داری
 شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را
 سنگ گور
 حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در باد چرخ میزند آواز روزگار
آواره است ساحت پرواز روزگار

دلتنگ آن زمین نخستین روشنم
آن شوکت شروع، سرآغاز روزگار

دست حوا به عاطفه ی عشق خانه کرد
پاشید خویش را به تک و تاز روزگار

دلتنگ آن صدای نخستین فطرتم
بر دورهای گنگ ِ پر از راز روزگار

***

منصور های عزت و فرهاد های عشق
مفهوم های گمشده از ساز روزگار

یک باغ در صدای بهاران شکسته است
صد ها نیاز سرزده از ناز روزگار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *