+ - x
 » از همین شاعر
1 در باغ
2 پنجره
3 پرستو
4 در باد چون سنگ
5 بی تو بسیار گریه کردم
6 خلوت شاعرانه ام هوس است
7 زنده گی
8 ای آتش خموش شده در میان دود
9 ابر سیاه جامه
10 بهانه

 » بیشتر بخوانید...
 عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
 بی تویی
 بیا ما چند کس با هم بسازیم
 بیهوده ها
 سلیمی منذ حلت بالعراق
 تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست
 ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
 من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست
 ز جام ساقی باقی چو خورده ای تو دلا
 هفتاد و دو سر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در باد چرخ میزند آواز روزگار
آواره است ساحت پرواز روزگار

دلتنگ آن زمین نخستین روشنم
آن شوکت شروع، سرآغاز روزگار

دست حوا به عاطفه ی عشق خانه کرد
پاشید خویش را به تک و تاز روزگار

دلتنگ آن صدای نخستین فطرتم
بر دورهای گنگ ِ پر از راز روزگار

***

منصور های عزت و فرهاد های عشق
مفهوم های گمشده از ساز روزگار

یک باغ در صدای بهاران شکسته است
صد ها نیاز سرزده از ناز روزگار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *