+ - x
 » از همین شاعر
1 از آنسوی هستی
2 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
3 تکدرخت شرقی
4 سوار نور
5 اسیر
6 بهانه
7 پرستو
8 پنجره
9 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
10 لیلی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست
 یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من
 پارسی را پاس میداریم
 سی ام
 حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
 هشیار شدم ساقی دستار به من واده
 دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
 به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
 خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند می دهی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به استاد لطیف ناظمی - به مناسبت 55 ساله گی استاد

ای تکدرخت شرقی مغرب نشین، بگو
از آیه های با ور و نور و یقین، بگو

ای شهسوار وادی شعر دری بمان
با من ز همصدایی صبح بهین، بگو

از آشیان سوخته بر شاخه های نور
وز ریشه های سوخته از تفت کین، بگو

بعد از من و تو آبی آن آسمان چه شد؟
تیغ طلوع برآمد از آن آستین، بگو

صد حنجره صدا به دل واژه آب کن
در کوچه های مرده ی شهر غمین، بگو

از ریشه های آبی آواز های نور
با باغهای خسته ی آن سرزمین، بگو

بس روز ها که روزنه یی دیده وا نکرد
وردی برای ختم شب، ای بهترین، بگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *