+ - x
 » از همین شاعر
1 حیله های رقصان
2 پنجره
3 همصدایی
4 پاییز
5 کوچ و غربت
6 خلوت شاعرانه ام هوس است
7 در باغ
8 مادر
9 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
10 چگونه راه میدهی

 » بیشتر بخوانید...
 دست پلید غم
 بهانه
 چشم مستت گر ببيند چهرۀ زرد مرا
 ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است
 آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تن
 گر من ز دست بازی هر غم پژولمی
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته
 دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
 بربند دهان از نان کمد شکر روزه
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به استاد لطیف ناظمی - به مناسبت 55 ساله گی استاد

ای تکدرخت شرقی مغرب نشین، بگو
از آیه های با ور و نور و یقین، بگو

ای شهسوار وادی شعر دری بمان
با من ز همصدایی صبح بهین، بگو

از آشیان سوخته بر شاخه های نور
وز ریشه های سوخته از تفت کین، بگو

بعد از من و تو آبی آن آسمان چه شد؟
تیغ طلوع برآمد از آن آستین، بگو

صد حنجره صدا به دل واژه آب کن
در کوچه های مرده ی شهر غمین، بگو

از ریشه های آبی آواز های نور
با باغهای خسته ی آن سرزمین، بگو

بس روز ها که روزنه یی دیده وا نکرد
وردی برای ختم شب، ای بهترین، بگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *