+ - x
 » از همین شاعر
1 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
2 پاییز
3 مهمان یاد های توام در دوام شب
4 زمین نخستین
5 در باغ
6 چگونه راه میدهی
7 تکدرخت شرقی
8 تردید
9 پرستو
10 بیخ سوزان

 » بیشتر بخوانید...
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
 ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
 مرحبا ای پرده تو آن پرده ای
 بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
 این روزها درون من از اژدها پُر است
 ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
 برگ عمر
 ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
 هندسۀ هجر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فاژه کدام روز تلخی؟
پرسر و صدا
و جنبیدن
نه جنبش
زوزه کدام دردی؟
باورت کرده بود آیینه
با سادگی
باورت کرده بود
مرد آهای مرد!
این سوی رود خستگی
آن سوی رود تنهایی
تن به تندی موج ها
بده

ورنه خود را
تلف کرده ای
نگاه کن
آیینه به دستان کوچک را
که خورشید را
شکار کرده اند
آه ای جنس برتر
جنس فروتر را
بگذار
بماند
در شط

و ناجی خود شو
شط را بگذار
زن را
دریابد
یا بشکن
در خودِ فراتر
درخودِ برتر
و در ناتوانی ات
بشکن
بشکن
بشکن

13-08-05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *