+ - x
 » از همین شاعر
1 پاییز
2 اسیر
3 ساقه در بیهوایی
4 مادر
5 پنجره
6 ای آتش خموش شده در میان دود
7 ابر سیاه جامه
8 راز آفرینش
9 دردنامه
10 سوگ سرود ۱

 » بیشتر بخوانید...
 گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
 نگارا تو گلی یا جمله قندی
 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
 نه آن شیرم که با دشمن برآیم
 رو قرار از دل مستان بستان
 هر روز پری زادی از سوی سراپرده
 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
 نه آتش های ما را ترجمانی
 گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد
 ای پسته ی دهانت شیرین و انگبین لب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پرستو بود
که شاخه را به سبزی برگهایش بخشید
و دو بال کوچک اش را
سفره ی بهار کرد
و
رفت
پرستو بود
که از سبزستان درخت کوچید
و کنده شدن را سرودی نخواند
آب بی تکلف آب
که خورشید را و پرستو را
به یک سان باز تاب است

پرستو بود
که آب ها را در امتداد خورشید
می پیمود
و خورشید را
در تکرار آب
می سرود
بی آنکه از کنده شدن
گریسته باشد
به قدر حرفی
بی آنکه از کوچ
نالیده باشد
به زلالی اشکی

آرام و پر شکوه
پیرهن دردش را
به عریانی درخت بخشید
و بهار را
بر بال هایش
به سفر تازه برد
پرستو بود
آن خورشیدی که سحر
از گریبانت پرید.

13-08-05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *