+ - x
 » از همین شاعر
1 اسیر
2 پرستو
3 زنده گی
4 تردید
5 از آنسوی هستی
6 تکدرخت شرقی
7 ساقه در بیهوایی
8 چگونه راه میدهی
9 شهرزاد
10 در باغ

 » بیشتر بخوانید...
 رازست محرمانه بمغز سخن برس
 آن وعده که کرده ای مرا کو
 ز اول روز که مخموری مستان باشد
 باران
 هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
 الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است
 میز
 بیست و پنجم
 نازنینی را رها کن با شهان نازنین
 در سفر هوای تو بی خبرم به جان تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صبح شد آواز ده خورشید را، قرآن بخوان
باز گو در زیر لب یا ربنا قرآن بخوان
در صدای خوانش هر واژه روشن میشویم
با چراغ آن صدای آشنا، قرآن بخوان
شاخه ها ی روشن اکاسی و گنجشک ها
صبح ها در آرزویت همصدا: قرآن بخوان
نیست خاموشی سزای آن سرای پرنشاط
نی برای ما برای آن سرا، قرآن بخوان
خفته ای خاموش و ما فریاد را پر داده ایم
ای رسانده سوگ ما را تا خدا، قرآن بخوان
می چکد گویا هنوز از پنجه هایت آفتاب
با وضوی پر خلوصت تا رها، قرآن بخوان
در صدایت چیز دیگر بود والاتر زعجز
باز گو یا ربنا فغفر لنا، قرآن بخوان
دستهایت تا به سوی نا کجا وا میشدند
نور میشد بال پرواز دعا، قرآن بخوان
گر نخوانی آفتابم می برد از یاد خود
تا نگیرد شام دنیای مرا، قرآن بخوان
گر نخوانی کودکی هایم زمن پا می کشند
تا نریزم ذره ذره زیر پا، قرآن بخوان
کی توانم بی تو مانم ای تنم قربان تو
کی رود از یادم آن آوا هلا، قرآن بخوان
دیده در راهم که با آن سبز بکر چشمهات
باز آوازم دهی : نسرین بیا، قرآن بخوان
دیده در راهم درآ با خنده های بی دریغ
قصه کن حرفی بز ن شعری سرا، قرآن بخوان
مانده است دور از صدایت نام ما، قرآن بخوان
کرده ای ما را فراموش از دعا، قرآن بخوان
صبحگاه است و دعا و عادت سبز صدات
ای پدر ای اعتیاد لحظه ها، قرآن بخوان
بی صدایت بی صدایی رخنه کرده در دلم
عاشقانه مهربانا بهر ما، قرآن بخوان
آن صدای صبح ما را مرگ داسی شد درود
ای پدر بر صبح های بی صدا، قرآن بخوان
بی هوای بودنت تنها ترین فصل غمم
ای پدر تنهایی تلخ مرا، قرآن بخوان
می تند دور تنم ترسی به رنگ گم شدن
تا نگردد دستت از دستم رها، قرآن بخوان
قبله گاه من تو بودی قبله گاه من تویی
بر که آرم من نیاز و التجا، قرآن بخوان
رفته ای من مرده بودم لحظه ها را آنزمان
تو صدا می کردی ام دختر بیا، قرآن بخوان
خاک شد بر سر مرا وا حسرتا ای وای من
رفت بابایم که را گویم هلا، قرآن بخوان
رفت با با رفت با او "خانه ما " هم به باد
من در این وحشت سرا خوانم ترا، قرآن بخوان
نی دگر قرآن نخوانی زاری ام بیهوده است
رفتی و تنها شدم مرگ مرا، قرآن بخوان
نی دگر قرآن نخوانی با صدای پر خلوص
باغ چشمت بسته شد بروی ما، قرآن بخوان

یادم آید گفتی ام وقتی که دلتنگی مدام
صبح برخیزو نمازی کن ادا، قرآن بخوان
صبح شد آواز ده خورشید را من مرده ام
بی تو هر لحظه نمازم شد قضا، قرآن بخوان
صبح شد من شب شدم بی تو نمیمانم پدر
تو برای من نمازی کن ادا، قرآن بخوان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *