+ - x
 » از همین شاعر
1 راز آفرینش
2 ساقه در بیهوایی
3 زمین نخستین
4 تکدرخت شرقی
5 حیله های رقصان
6 بهانه
7 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
8 سوگ سرود ۲
9 در باد چون سنگ
10 ابر سیاه جامه

 » بیشتر بخوانید...
 ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
 آخر گل و خار را بدیدی
 تا در خودم شبیه سگی میکشم دراز
 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
 ای آنک از میانه کران می کنی مکن
 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
 حلقه
 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
 ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به كجا سفر نمایم كه ببست غصه پایم
به جستجو چه گیرم كه نماند هیچ جایم

سفری به اوج دارم، نظری به عمق یارم
نه توان و تاب آرم ره اگر به خود گشایم

به خود ارنظركنم من، همه خود نهفته در تن
نه منم كه «خویش» روشن به خدا كه خود خدایم

همه زلال مهرم همه آبی سپهرم
همه روشنان مهرم، كه ملك كند ثنایم

چو به «من» اسیر مانم چه خموش و ناتوانم
كه زمین بود مكانم به كجا رسد صدایم

تو سفیر شهر نوری تو دلیل شعر و شوری!
تو همان شكوه دوری كه ترا غزل سرایم

تو زلال پاك آبی تو صفای ماهتابی
تو غزل نه ای كتابی تو مكن مكن رهایم

تو صداقت زمینی تو دیار آخرینی
ز تو گر رها شوم من به كجا سفر نمایم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *