+ - x
 » از همین شاعر
1 مادر
2 در باغ
3 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
4 زنده گی
5 بیخ سوزان
6 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
7 دیار آخرین
8 پنجره
9 شهرزاد
10 تکدرخت شرقی

 » بیشتر بخوانید...
 چهار بیتی ها
 به شکرخنده اگر می ببرد جان مرا
 جان ما را هر نفس بستان نو
 شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت ها
 خوشدل کسيکه شد ز ازل آشنای دل
 بر آستانه اسرار آسمان نرسد
 ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد
 شوق بی نیاز
 سالها پیش، خاطر رنجور
 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به كجا سفر نمایم كه ببست غصه پایم
به جستجو چه گیرم كه نماند هیچ جایم

سفری به اوج دارم، نظری به عمق یارم
نه توان و تاب آرم ره اگر به خود گشایم

به خود ارنظركنم من، همه خود نهفته در تن
نه منم كه «خویش» روشن به خدا كه خود خدایم

همه زلال مهرم همه آبی سپهرم
همه روشنان مهرم، كه ملك كند ثنایم

چو به «من» اسیر مانم چه خموش و ناتوانم
كه زمین بود مكانم به كجا رسد صدایم

تو سفیر شهر نوری تو دلیل شعر و شوری!
تو همان شكوه دوری كه ترا غزل سرایم

تو زلال پاك آبی تو صفای ماهتابی
تو غزل نه ای كتابی تو مكن مكن رهایم

تو صداقت زمینی تو دیار آخرینی
ز تو گر رها شوم من به كجا سفر نمایم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *