+ - x
 » از همین شاعر
1 بیخ سوزان
2 سوگ سرود ۲
3 راز آفرینش
4 گریه
5 سوار نور
6 پنجره
7 کوچ و غربت
8 در باد چون سنگ
9 ساقه در بیهوایی
10 زنده گی

 » بیشتر بخوانید...
 مست مستم لیک مستی دیگرم
 من و یک گوشه تنهایی
 گیر لیورس
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 تردید
 بخش یازدهم
 دوش چه خورده ای بگو ای بت همچو شکرم
 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
 سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس
 یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به كجا سفر نمایم كه ببست غصه پایم
به جستجو چه گیرم كه نماند هیچ جایم

سفری به اوج دارم، نظری به عمق یارم
نه توان و تاب آرم ره اگر به خود گشایم

به خود ارنظركنم من، همه خود نهفته در تن
نه منم كه «خویش» روشن به خدا كه خود خدایم

همه زلال مهرم همه آبی سپهرم
همه روشنان مهرم، كه ملك كند ثنایم

چو به «من» اسیر مانم چه خموش و ناتوانم
كه زمین بود مكانم به كجا رسد صدایم

تو سفیر شهر نوری تو دلیل شعر و شوری!
تو همان شكوه دوری كه ترا غزل سرایم

تو زلال پاك آبی تو صفای ماهتابی
تو غزل نه ای كتابی تو مكن مكن رهایم

تو صداقت زمینی تو دیار آخرینی
ز تو گر رها شوم من به كجا سفر نمایم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *