+ - x
 » از همین شاعر
1 لیلی
2 آلیس
3 بیخ سوزان
4 ابر سیاه جامه
5 در باد چون سنگ
6 بهانه
7 تردید
8 دیار آخرین
9 کوچ و غربت
10 اسیر

 » بیشتر بخوانید...
 نیستی پیشه کن از عالم پندار برآ
 دیگر نماند هیچ
 طعنۀ خنده
 هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
 ای که کار مردمان پیش تو بند افتاده است
 گله از سختی ایام بگذار
 امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن
 آزادی
 بوی وصلت گر ببالاند دل ناکام را
 نقاب عارض گلجوش کرده ای ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفتم ترا که بی تو بسیار گریه کردم؟
از ابتدای باور تا یار گریه کردم

ازسایه های یادی دورم حصار بستم
بنشستم و شکستم،خونبار گریه کردم

دریا شدی و رفتی تو در صدای موجی
من خشت پخته گشتم دیوار گریه کردم

در عکس های لرزان در قطره ی گریزان
تکرار خنده کردی تکرار گریه کردم

دستان تو کجایند؟ -خورشید های وحشی-
من چار فصل غم را ناچار گریه کردم

بنشسته ای تو اینجا خاموش روبرویم
می بینییم که بی تو بسیار گریه کردم

پر بود خانه از تو در هر طرف تو بودی
من در هوای جشن دیدار گریه کردم

16.02.06


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *