+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
2 بی تو بسیار گریه کردم
3 در باد چون سنگ
4 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
5 چگونه راه میدهی
6 ابر سیاه جامه
7 زنده گی
8 دردنامه
9 ای آتش خموش شده در میان دود
10 لیلی

 » بیشتر بخوانید...
 چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
 هله هُشدار که در شهر دو سه طرّارند
 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
 اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
 ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
 شهر من
 شهری گم شده است
 سر برمزن از هستی تا راه نگردد گم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با یک شتاب روشن
آیینه باز میشد
آلیس قصه هایم
در رنگ رنگ رویا
از جنس راز میشد
آواز بکر و نابی
از ژرفنای باور
پروانه وار
عاشق
گرد سکوت می گشت
نجوای عاشقانه
همرنگ ساز میشد
آلیس قصه هایم
با دستهای آبی
گل های واژه ها را
در خویش ریشه میداد
باران واژه ها را
ابری ز ناز میشد
***
¬¬¬¬¬¬¬- آلیس، آی برگرد
ازآیینه برون آی
آن رنگ رنگ روشن
بازی نور ها بود
وان نور محض مطلق
بر بام سور ها بود
هر چند در من و تو
یک سورعاشقانه
هر لحظه هر کجا بود
آلیس، های برگرد!

آلیس تن نمیداد
بیدادِ چشم ها را.

آیینه تا همیشه
تا انتهای مطلق
تا بیکران حسی پیوسته باز میشد
آلیس عاشقانه
از قصه های تلخم
آهسته رخت می بست
تصویر یک تحیر
آیینه وار روشن
در امتداد بودش
گویایی راز میشد

10/12/2012


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *