+ - x
 » از همین شاعر
1 زنده گی
2 کوچ و غربت
3 گریه
4 بیخ سوزان
5 لیلی
6 پاییز
7 خلوت شاعرانه ام هوس است
8 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
9 دردنامه
10 از آنسوی هستی

 » بیشتر بخوانید...
 مرا داد این خرد پرور جنونی
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 فرست باده ی جان را به رسم دلداری
 در دل و جان خانه کردی عاقبت
 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
 جانا بیار باده و بختم بلند کن
 سیر نمی شوم ز تو نیست جز این گناه من
 ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی
 ای حیله هات شیرین تا کی مرا فریبی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با یک شتاب روشن
آیینه باز میشد
آلیس قصه هایم
در رنگ رنگ رویا
از جنس راز میشد
آواز بکر و نابی
از ژرفنای باور
پروانه وار
عاشق
گرد سکوت می گشت
نجوای عاشقانه
همرنگ ساز میشد
آلیس قصه هایم
با دستهای آبی
گل های واژه ها را
در خویش ریشه میداد
باران واژه ها را
ابری ز ناز میشد
***
¬¬¬¬¬¬¬- آلیس، آی برگرد
ازآیینه برون آی
آن رنگ رنگ روشن
بازی نور ها بود
وان نور محض مطلق
بر بام سور ها بود
هر چند در من و تو
یک سورعاشقانه
هر لحظه هر کجا بود
آلیس، های برگرد!

آلیس تن نمیداد
بیدادِ چشم ها را.

آیینه تا همیشه
تا انتهای مطلق
تا بیکران حسی پیوسته باز میشد
آلیس عاشقانه
از قصه های تلخم
آهسته رخت می بست
تصویر یک تحیر
آیینه وار روشن
در امتداد بودش
گویایی راز میشد

10/12/2012


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *