+ - x
 » از همین شاعر
1 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
2 راز آفرینش
3 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
4 اسیر
5 بیخ سوزان
6 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
7 شهرزاد
8 چگونه راه میدهی
9 همصدایی
10 ابر سیاه جامه

 » بیشتر بخوانید...
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 غم عشق تو از غمها نجاتست
 آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
 ایا هوای تو در جان ها سلام علیک
 ای جوانان عجم
 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
 گفت مرا آن طبیب رو ترشی خورده ای
 ای دلبر بی دلان صوفی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با یک شتاب روشن
آیینه باز میشد
آلیس قصه هایم
در رنگ رنگ رویا
از جنس راز میشد
آواز بکر و نابی
از ژرفنای باور
پروانه وار
عاشق
گرد سکوت می گشت
نجوای عاشقانه
همرنگ ساز میشد
آلیس قصه هایم
با دستهای آبی
گل های واژه ها را
در خویش ریشه میداد
باران واژه ها را
ابری ز ناز میشد
***
¬¬¬¬¬¬¬- آلیس، آی برگرد
ازآیینه برون آی
آن رنگ رنگ روشن
بازی نور ها بود
وان نور محض مطلق
بر بام سور ها بود
هر چند در من و تو
یک سورعاشقانه
هر لحظه هر کجا بود
آلیس، های برگرد!

آلیس تن نمیداد
بیدادِ چشم ها را.

آیینه تا همیشه
تا انتهای مطلق
تا بیکران حسی پیوسته باز میشد
آلیس عاشقانه
از قصه های تلخم
آهسته رخت می بست
تصویر یک تحیر
آیینه وار روشن
در امتداد بودش
گویایی راز میشد

10/12/2012


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *