+ - x
 » از همین شاعر
1 در باد چون سنگ
2 زنده گی
3 مهمان یاد های توام در دوام شب
4 تکدرخت شرقی
5 سوگ سرود ۱
6 دیار آخرین
7 حیله های رقصان
8 مادر
9 از آنسوی هستی
10 ای آتش خموش شده در میان دود

 » بیشتر بخوانید...
 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی
 بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
 یا ملک المغرب والمشرق
 پدید گشت یکی آهوی در این وادی
 اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم
 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
 بخاک طينت شوقم زلال اشک سمندر شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ابر سیاه جامه گفت: آیت عشق و یاریم
در شب بی تفاوتی بارش بیفراریم

میل صداست در دلم وسوسه هاست در دلم
میشکنم چو بغض تر در دل بردباریم

هستی من رها شود رو به زمین صدا شود
ریشه به رعد پرورد رشته استواریم

زمزم نام روشنی میگذرد ز جسم من
آب خلوص میشود آتش تند جاریم

خیز و به خود بخوان مرا، ابر سیاه جامه گفت
جامه آذرخش شو دور تن بهاریم

تندر تندتاز من توطئه سکوت نیست
حنجره تو میشوم با همه بی قراریم

ابر سیاه جامه آه در تن من رها شدی
تندر و اشک و آذرخش، من ز خودم فراریم

میل فرار در تنم از خموشان این چمن
بغض من از تو بشکند بر همه جا تو باریم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *