+ - x
 » از همین شاعر
1 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
2 از آنسوی هستی
3 کوچ و غربت
4 ابر سیاه جامه
5 بهانه
6 سوگ سرود ۲
7 تکدرخت شرقی
8 دردنامه
9 آلیس
10 ساقه در بیهوایی

 » بیشتر بخوانید...
 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
 هر ثانیه چو قرن بمیرد
 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 امروز مستان را نگر در مست ما آویخته
 مرد مجسمه
 جهان را بدیدم وفایی ندارد
 مسلمانی که داند رمز دین را
 آنکه از جمله خاص است بيار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ابر سیاه جامه گفت: آیت عشق و یاریم
در شب بی تفاوتی بارش بیفراریم

میل صداست در دلم وسوسه هاست در دلم
میشکنم چو بغض تر در دل بردباریم

هستی من رها شود رو به زمین صدا شود
ریشه به رعد پرورد رشته استواریم

زمزم نام روشنی میگذرد ز جسم من
آب خلوص میشود آتش تند جاریم

خیز و به خود بخوان مرا، ابر سیاه جامه گفت
جامه آذرخش شو دور تن بهاریم

تندر تندتاز من توطئه سکوت نیست
حنجره تو میشوم با همه بی قراریم

ابر سیاه جامه آه در تن من رها شدی
تندر و اشک و آذرخش، من ز خودم فراریم

میل فرار در تنم از خموشان این چمن
بغض من از تو بشکند بر همه جا تو باریم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *