+ - x
 » از همین شاعر
1 بی تو بسیار گریه کردم
2 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
3 زنده گی
4 در باغ
5 پنجره
6 سوگ سرود ۲
7 از آنسوی هستی
8 مهمان یاد های توام در دوام شب
9 پاییز
10 زمین نخستین

 » بیشتر بخوانید...
 استخرخیال
 طرب ای بحر اصل آب حیات
 ببرد از من قرار و طاقت و هوش
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 روز رویدن لاله به باغ
 فردایی
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی
 دسمال تره آب به دستم داده
 عشقا تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم
 امروز مرده بین که چه سان زنده می شود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زنی سوار آفتاب
می رسد
صدا زنید خاك های خفته را
و بشكنید واژه گان گفته را
زنی که می رسد ز ره
ز شب عبور كرده است
و مادر است
واژه گان تازه را

***
خمیده گشت آسمان
به زیر گام های او
كه می رسد سوار نور
و
تاج عشق
بر سرش
خبر دهید صبح های نادمیده را
سپیده های نارسیده را
كه می رسد سوار نور
زنی ز جنس آفتاب
كه مادر است
لحظه های پاك وحی را
رسالت بلند آفتاب چون نگین
میان تاج روشن اش در است




و فصل بسته گی قفل ها به سر رسید
خبر دهید خادمان
خسته را
حصار سنگی سكوت
فتح شد
به دست های كهكشانی زنی
و هدیه می دهد كنون
تمام صبح های پاك و شسته را
خبر دهید
باغ های درشكسته را
و خانه های بسته را
كه فصل بسته گی قفل
به سر رسید
زنی كه مادر است خاك و ابر را
به جای آفتاب بردمید
خبر دهید
شبروان
خسته را


11- 8- 1999
هالند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *