+ - x
 » از همین شاعر
1 پنجره
2 دردنامه
3 تکدرخت شرقی
4 زنده گی
5 دیار آخرین
6 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
7 مادر
8 ای آتش خموش شده در میان دود
9 بیخ سوزان
10 سوار نور

 » بیشتر بخوانید...
 حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
 بر گور بوسه ها
 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
 باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو
 آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله ای
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 شبانه
 به آن لبهای خندان کار دارم
 چو عشق را هوس بوسه و کنار بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زنی سوار آفتاب
می رسد
صدا زنید خاك های خفته را
و بشكنید واژه گان گفته را
زنی که می رسد ز ره
ز شب عبور كرده است
و مادر است
واژه گان تازه را

***
خمیده گشت آسمان
به زیر گام های او
كه می رسد سوار نور
و
تاج عشق
بر سرش
خبر دهید صبح های نادمیده را
سپیده های نارسیده را
كه می رسد سوار نور
زنی ز جنس آفتاب
كه مادر است
لحظه های پاك وحی را
رسالت بلند آفتاب چون نگین
میان تاج روشن اش در است




و فصل بسته گی قفل ها به سر رسید
خبر دهید خادمان
خسته را
حصار سنگی سكوت
فتح شد
به دست های كهكشانی زنی
و هدیه می دهد كنون
تمام صبح های پاك و شسته را
خبر دهید
باغ های درشكسته را
و خانه های بسته را
كه فصل بسته گی قفل
به سر رسید
زنی كه مادر است خاك و ابر را
به جای آفتاب بردمید
خبر دهید
شبروان
خسته را


11- 8- 1999
هالند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *