+ - x
 » از همین شاعر
1 ای آتش خموش شده در میان دود
2 آلیس
3 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
4 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
5 خلوت شاعرانه ام هوس است
6 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
7 دردنامه
8 بهانه
9 لیلی
10 در باغ

 » بیشتر بخوانید...
 در انتحار لحظه ها
 مهاجر چیست؟
 باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری
 از سوی دل لشکر جان آمدند
 برو برو که به بز لایق است بزغاله
 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
 آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
 طعنۀ خنده
 هر کی در ذوق عشق دنگ آمد
 از پی شمس حق و دین دیده گریان ما

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

پنجره خانه ام
چشمیست که بر زندگی گشوده میشود
پنجره خانه ام
پر از آخذه های زیبایست
و مرا به تماشای نور میخواند
و در نشاط برگ شریک میکند

حیفم می آید
که پرده را بکشم
مهتاب پشت پنجره
نفس میکشد
ستاره ها در آیینه پنجره ام
خود را می آرایند
تا به جشن تولد بامداد بروند
دستان پنجره ام
پرده ی شب را

از روی خورشید پس میزنند
لبان پنجره ام
خستگیی روزم را
با بهترین لالایی به شهر خواب میخوانند
من و هستی دو روی سکه یی هستیم

میمانم
تا پنجره را به روی مهربانی خورشید
و نوازش ماه بگشایم
کودکان من
در کنار این پنجره که شمایید
میمانم.

11.04.05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *