+ - x
 » از همین شاعر
1 دیار آخرین
2 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
3 در باد چون سنگ
4 پاییز
5 بی تو بسیار گریه کردم
6 خلوت شاعرانه ام هوس است
7 کوچ و غربت
8 سوگ سرود ۱
9 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
10 پنجره

 » بیشتر بخوانید...
 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
 نه تبار زير و بم آشنا شده دست پرده نواز ما
 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
 بدست من همان دیرینه چنگ است
 من پار بخورده ام شرابی
 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
 واژه های تلخ و سنگینم
 سلیمانا بیار انگشتری را
 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پنجره خانه ام
چشمیست که بر زندگی گشوده میشود
پنجره خانه ام
پر از آخذه های زیبایست
و مرا به تماشای نور میخواند
و در نشاط برگ شریک میکند

حیفم می آید
که پرده را بکشم
مهتاب پشت پنجره
نفس میکشد
ستاره ها در آیینه پنجره ام
خود را می آرایند
تا به جشن تولد بامداد بروند
دستان پنجره ام
پرده ی شب را

از روی خورشید پس میزنند
لبان پنجره ام
خستگیی روزم را
با بهترین لالایی به شهر خواب میخوانند
من و هستی دو روی سکه یی هستیم

میمانم
تا پنجره را به روی مهربانی خورشید
و نوازش ماه بگشایم
کودکان من
در کنار این پنجره که شمایید
میمانم.

11.04.05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *