+ - x
 » از همین شاعر
1 تبار من
2 از آنسوی هستی
3 در باد چون سنگ
4 همصدایی
5 سوار نور
6 دیار آخرین
7 دردنامه
8 سوگ سرود ۲
9 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
10 پرستو

 » بیشتر بخوانید...
 گر می نکند لبم بیانت
 الا یا مالکا رق الزمان
 باز کجا ساز سفر می کنی
 حسابی نیست با وحشت جنون کامل ما را
 سریال انتقام
 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
 مرا حلوا هوس کردست حلوا
 تنت زین جهان است و دل زان جهان
 خضری به میان سینه داری
 عصر بی فال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پنجره خانه ام
چشمیست که بر زندگی گشوده میشود
پنجره خانه ام
پر از آخذه های زیبایست
و مرا به تماشای نور میخواند
و در نشاط برگ شریک میکند

حیفم می آید
که پرده را بکشم
مهتاب پشت پنجره
نفس میکشد
ستاره ها در آیینه پنجره ام
خود را می آرایند
تا به جشن تولد بامداد بروند
دستان پنجره ام
پرده ی شب را

از روی خورشید پس میزنند
لبان پنجره ام
خستگیی روزم را
با بهترین لالایی به شهر خواب میخوانند
من و هستی دو روی سکه یی هستیم

میمانم
تا پنجره را به روی مهربانی خورشید
و نوازش ماه بگشایم
کودکان من
در کنار این پنجره که شمایید
میمانم.

11.04.05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *