+ - x
 » از همین شاعر
1 کوچ و غربت
2 خلوت شاعرانه ام هوس است
3 در باغ
4 پنجره
5 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
6 سوار نور
7 گریه
8 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
9 راز آفرینش
10 ای آتش خموش شده در میان دود

 » بیشتر بخوانید...
 آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
 عاشقی بر من پریشانت کنم
 با زر غم و بی زر غم آخر غم با زر به
 ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
 دل چون ز لبت شراب خواهد
 می زنم حلقه در هر خانه ای
 از آتش ناپیدا دارم دل بریانی
 دلبری و بی دلی اسرار ماست
 می وزد باد
 چه دلشادم به دلدار خدایی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

یكی همیشه ز غربت مرا صدا می زد
صدای رفتن بود
و در تمامی من میل كوچ می جوشید
در آن حواشی دفترچه مكدر شب
هزار سوره سیاهی
هزار آیه سكوت
بسیط بودن من را همیشه می پایید
صدا مرا می خواند
و میل كوچیدن
به ضربه های قدم هام در تورم بود
حضور غربت گنگی مرا به خود می خواند
اصیل غربت جاری خویشتن گشتم
و بغض و تنهایی
عجین در تن بود ...
دلم پر است ای یارا!
كجاست امنیت دستهای مؤمن تو؟
كجاست شط رهایی
كه بغضی تنهایی خود را
و درد جاری بی همزبانی خود را
- به وسعت فریاد-
به روی گسترهء دستهات گریه كنم
تو ای تلاوت جاری
به آشیانه بخوانم
كه آن صدا كه مرا برد
صدای غربت من بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *