+ - x
 » از همین شاعر
1 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
2 آلیس
3 مهمان یاد های توام در دوام شب
4 ای آتش خموش شده در میان دود
5 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
6 دردنامه
7 زمین نخستین
8 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
9 خلوت شاعرانه ام هوس است
10 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد

 » بیشتر بخوانید...
 ترا در خویش می بینم
 آفتاب است عيان کی شب ديجور بود
 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
 ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی
 آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
 بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
 کم کمکی
 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
 تا چند از فراق مرا کار بشکنی
 آرایش باغ آمد این روی چه روی است این

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

یكی همیشه ز غربت مرا صدا می زد
صدای رفتن بود
و در تمامی من میل كوچ می جوشید
در آن حواشی دفترچه مكدر شب
هزار سوره سیاهی
هزار آیه سكوت
بسیط بودن من را همیشه می پایید
صدا مرا می خواند
و میل كوچیدن
به ضربه های قدم هام در تورم بود
حضور غربت گنگی مرا به خود می خواند
اصیل غربت جاری خویشتن گشتم
و بغض و تنهایی
عجین در تن بود ...
دلم پر است ای یارا!
كجاست امنیت دستهای مؤمن تو؟
كجاست شط رهایی
كه بغضی تنهایی خود را
و درد جاری بی همزبانی خود را
- به وسعت فریاد-
به روی گسترهء دستهات گریه كنم
تو ای تلاوت جاری
به آشیانه بخوانم
كه آن صدا كه مرا برد
صدای غربت من بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *