+ - x
 » از همین شاعر
1 راز آفرینش
2 همصدایی
3 زنده گی
4 آلیس
5 پرستو
6 گریه
7 مادر
8 تبار من
9 پاییز
10 ای آتش خموش شده در میان دود

 » بیشتر بخوانید...
 مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن
 دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید
 خوشا چشمی که او از ديدۀ دل ديده بان دارد
 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
 عیسی چو تویی جانا ای دولت ترسایی
 با ارغنون شکسته
 برخیز و صبوح را برنجان
 ای یار من ای یار من ای یار بی زنهار من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آسودگی تو را دریافت
بی خوابی ها یت را بر ما ببخش
آن لب را به خاک سپردیم ما کودکان
که بار بار ما را بوسیده بود
آسودگی تو را دریافت
خوابهای آشفته ات را بر ما ببخش
آن پنج پنجه، پنج بنای مهربانی را
به خاک سپردیم ما کودکان
جسم، نه کجا جسم است مادر
سرزمینی است از جنس عشق
من در آنجا روییدم
و صدا در من جوانه زد آنگونه
که آموختم تا نور را و هستی را فریاد زنم
آن دو دست را
مثنوی روشن نوازش را
به خاک سپردیم ما کودکان
که از زمین ترس تا بلندای اعتماد
بلند مان می کرد
آسودگی تو را دریافت
بر ما شب زنده داری هایت را ببخش
بوی شیر را چگونه با حس امنیت می آمیختی
که پناهمان می شد گریبانت
آن چشم های بلوطی خوشرنگ را
با فرشتگان ساکن در آن
ودختران نشاط
در عسلی ترین فصل آن به خاک سپردیم ما فرزندان
پس با اشک و شیون روی سیاهی خاکت ایستادیم
و مشت بر روی کوفتیم مادر
باز خوابت را آشفتیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *