+ - x
 » از همین شاعر
1 ای آتش خموش شده در میان دود
2 تکدرخت شرقی
3 راز آفرینش
4 همصدایی
5 زنده گی
6 پاییز
7 سوگ سرود ۱
8 خلوت شاعرانه ام هوس است
9 سوار نور
10 شهرزاد

 » بیشتر بخوانید...
 ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
 آفتاب است عيان کی شب ديجور بود
 مگریز ز آتش که چنین خام بمانی
 خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تن
 هندسۀ هجر
 صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود
 ای بی تو حیات ها فسرده
 ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
 ای آسمان که بر سر ما چرخ می زنی
 شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ایستاده ای
با وقار سنگ
در آستان باد!
با گرمترین لبخند در برابر نگاه من!

آیینه هایت را
در برابر سنگ ها بگذار
تا دلت را
از دستانت
گلایه نباشد
و عاشقانه هایت را بیاویز
بر آستانی
که باد
نگهبان لاله است!

نه جویباری تو
خدای را نه جویباری
که رودی
بریز
با صدایت مست
در گلوی هستی
رگ زمین را
پویایی معنی کن
در پایایی

هنوز
ته چشمانت
بهاری به نیاز
بیدار است
نیاز نازک همیاری
دو دستش رها
روی ساقه دستان من!
حس بهارینه
میخواهدم
راز ته چشمانت را بزییم
میخواهدم به نغمه نگاهت
بپیوندم

دختر نشاط
در ژرفای چشمت
نامم را
سرودی کرده است
روی سر انگشتانش
چراغ باور روشن
انحنای اندامش کوچه باغ وسوسه

میمانی!
با دختران روشن پندارت
در شب
فانوش دستهایت
پاسبانان مومن روشنایی
با وقار سنگ
در آستان باد!
با گرمترین نگاه
در آیینه ء چشمان من!

18.اکتوبر 2006-10-24


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *