+ - x
 » از همین شاعر
1 سوگ سرود ۱
2 سوار نور
3 شهرزاد
4 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
5 آلیس
6 تردید
7 دیار آخرین
8 کوچ و غربت
9 اسیر
10 لیلی

 » بیشتر بخوانید...
 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
 یک شعر بی شرمانه عاشقانه
 ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
 اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندی
 فلکا بگو که تا کی گله های یار گویم
 یادی از گذشته
 ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
 تماس پای خورشید
 یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
در ابتدای چشم تو پرواز میشوم

یک عمر در سکوت تو در بند مانده ام
یک روز از تمام تنت باز میشوم

بر دوره های تازۀ این ساعت غریب
در یاد های سبز تو تک تاز میشوم

از شوق های خستۀ دیروز ها دریغ
با حسرت همیشگی انباز میشوم

یک ابر در بهار دلم بغض بوده ام
صد رعد در خزان خود آواز میشوم

بیگانگی از آتش پرهیز ها نبود
کاین سان درون هستی خود راز میشوم

رازی نیازهای نهان نگفته ها
راز غمین فلسفۀ ناز میشوم

یکروز از صدای تو آواره گشته ام
عمریست با نیاز تو دمساز میشوم

هر روز با سلام تو . اینک همیشه ها
با یک امید تازه سرآغاز میشوم

10-12-2012


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *