+ - x
 » از همین شاعر
1 تکدرخت شرقی
2 راز آفرینش
3 مهمان یاد های توام در دوام شب
4 همصدایی
5 بهانه
6 زنده گی
7 در باغ
8 سوگ سرود ۲
9 حیله های رقصان
10 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم

 » بیشتر بخوانید...
 سی ام
 قشلاق زاده ام
 نفسی بهوی الحبیب فارت
 دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
 چو بی گاه است و باران خانه خانه
 جان جان مایی، خوشتر از حلوایی
 دیدم نگار خود را می گشت گرد خانه
 مهتاب بارانک
 صوفی چرا هشیار شد، ساقی چرا بی کار شد
 پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می رسد

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
در ابتدای چشم تو پرواز میشوم

یک عمر در سکوت تو در بند مانده ام
یک روز از تمام تنت باز میشوم

بر دوره های تازۀ این ساعت غریب
در یاد های سبز تو تک تاز میشوم

از شوق های خستۀ دیروز ها دریغ
با حسرت همیشگی انباز میشوم

یک ابر در بهار دلم بغض بوده ام
صد رعد در خزان خود آواز میشوم

بیگانگی از آتش پرهیز ها نبود
کاین سان درون هستی خود راز میشوم

رازی نیازهای نهان نگفته ها
راز غمین فلسفۀ ناز میشوم

یکروز از صدای تو آواره گشته ام
عمریست با نیاز تو دمساز میشوم

هر روز با سلام تو . اینک همیشه ها
با یک امید تازه سرآغاز میشوم

10-12-2012


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *