+ - x
 » از همین شاعر
1 آلیس
2 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
3 ای آتش خموش شده در میان دود
4 پاییز
5 چگونه راه میدهی
6 در باغ
7 تردید
8 تکدرخت شرقی
9 پرستو
10 سوگ سرود ۱

 » بیشتر بخوانید...
 انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
 به دعوت هم کسی را کس نمی گوید بیا اینجا
 سر گرفته است کار من امروز
 نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 همچو گل سرخ بر و دست دست
 مال است و زر است مکسب تن
 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
 زندگی
 فلکا بگو که تا کی گله های یار گویم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خود را روی تمام زنده گی
می گسترم
و بر روی هر لحظه که به چنگ می آید
نقش خود را میکشم
نام خود را مینویسم
وآنگاه
زنده گی را چو جام آبی سر میکشم
لحظه را
- پیش از آنکه از چنگ برود -
در می یابم

آه که هستی چه دوست داشتنی ست
چقدر دوست داشتن که در زندگیست
دستانم را به نشانه آغوش تا بی انتها می گشایم

مثل خوابی هستی را در خواهم ربود
مثل آبی زنده گی را بستر رفتن های آبی خواهم کرد
حتی اگر
به اندازه آهی
در سینه اش جا داشته باشم

11.04.05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *