+ - x
 » از همین شاعر
1 اسیر
2 پنجره
3 سوگ سرود ۱
4 تبار من
5 همصدایی
6 سوگ سرود ۲
7 خلوت شاعرانه ام هوس است
8 کوچ و غربت
9 بی تو بسیار گریه کردم
10 پاییز

 » بیشتر بخوانید...
 ای وصل تو آب زندگانی
 یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
 آمد مه و لشکر ستاره
 تا بوی گل به رنگ ندوزد لباس ما
 ای گوهر خدایی آیینه معانی
 از فراق شمس دین افتاده ام در تنگنا
 صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
 قصه پرداز
 به بخت و طالع ما ای افندی
 ای گشته ز شاه عشق شهمات

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خود را روی تمام زنده گی
می گسترم
و بر روی هر لحظه که به چنگ می آید
نقش خود را میکشم
نام خود را مینویسم
وآنگاه
زنده گی را چو جام آبی سر میکشم
لحظه را
- پیش از آنکه از چنگ برود -
در می یابم

آه که هستی چه دوست داشتنی ست
چقدر دوست داشتن که در زندگیست
دستانم را به نشانه آغوش تا بی انتها می گشایم

مثل خوابی هستی را در خواهم ربود
مثل آبی زنده گی را بستر رفتن های آبی خواهم کرد
حتی اگر
به اندازه آهی
در سینه اش جا داشته باشم

11.04.05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *