+ - x
 » از همین شاعر
1 چگونه راه میدهی
2 همصدایی
3 مهمان یاد های توام در دوام شب
4 بی تو بسیار گریه کردم
5 زنده گی
6 خلوت شاعرانه ام هوس است
7 در باغ
8 پنجره
9 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
10 سوگ سرود ۲

 » بیشتر بخوانید...
 گم شدن در گم شدن دین منست
 کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
 گر علم خرابات تو را همنفسستی
 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
 پلان ها و فلان ها
 چراغ اندیش
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 پس از سکوت بلند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تبار من
خاموشی را بر میگزیند
و بر نمی آشوبد
حریف را به مدارا میخواند
با گلوی بریده سرود آشتی سر میدهد
با واژگان مصلوب.
بگذار مادر وار از آن درخت بهره بر گیرم
و
پدر را به خوردن گندم عصیان
و یا هر آن میوه ممنوعهء دیگر
که طعم تازهء سرکشی دارد
وادارم.
***
از من دوری
و ایل و تبار تسلیم شدگان را
پاسبانی
بگذریم...
گیسو بر میافشانم
و رو بر میگردانم
من از تبار دیگرم
و
بایسته نیم اندوهی را که تویی.
بگذار شیوا ترین فریادم را
بر بلند ترین قله
بر افرازم.

2004-01-26


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *