+ - x
 » از همین شاعر
1 تکدرخت شرقی
2 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
3 زنده گی
4 چگونه راه میدهی
5 از آنسوی هستی
6 خلوت شاعرانه ام هوس است
7 ساقه در بیهوایی
8 در باغ
9 پاییز
10 شهرزاد

 » بیشتر بخوانید...
 مه من بخت نکو فال دارد
 در این سرما و باران یار خوشتر
 سر فرو کن به سحر کز سر بازار نظر
 دوتا نگاه
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 بیار باده که دیر است در خمار توام
 ادب پیرایه نادان و داناست
 مخسب ای یار مهمان دار امشب
 پیرهن . ته می نشیند در تنت
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا

۴.۲
امتیاز: ۴.۲ | مجموع آراء: ۱۰

شب است و باز دل من بهانه میگیرد
غمی غریب دلم را نشانه میگیرد

هوای دیدن تو ای تولد خورشید
تمام هستی من را شبانه میگیرد

بسیط خاطر من وقف یاد های تو باد
که از حضور تو چشمم ترانه میگیرد

فضای آبی بودن زنام تو لبریز
زتو درخت امیدم جوانه میگیرد

اسیر چشم تو هستم فضای بودن من!
بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد

رها من تو مرا ای بشارت خورشید
که شب وجود مرا جاویدانه میگیرد

اگر صدا نکنی سوی خویشتن بازم
شکوت شهر مرا ظالمانه میگیرد

مرا به نام بخوان از نهایت از معراج
که شعرم از تو دم عاشقانه میگیرد

کجایی ای همه امید من نهان در تو
دلم برای صدایت بهانه میگیرد

۲۳ سرطان ۱۳۶۱


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

حامد باختری:

بسیار عالی بود بانو نگهت.




نجیب ستیز :

صفحه فیسبوک پنجره چرا بسته است ؟؟!!!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *